معنی مانده کردن
4 بازدید
[ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) عاجز کردن. از کار انداختن. اعیاء کردن. عاجز کردن. اتعاب. ضعیف کردن. تضعیف. اکلال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کوفته کردن. خسته کردن (به معنی متداول امروز). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
کلمات همقافیه با «مانده کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر