معنی مات شدن
6 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) حیران و سرگردان شدن. مشوش و مضطرب شدن. (از ناظم الاطباء). سخت متحیر شدن. مبهوت شدن. سخت حیرت زده گشتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مغلوب شدن شاه شطرنج. باختن در شطرنج. از هر نوع حرکت بازماندن در شطرنج (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || توسعاً مردن : شد از رنج و از تشنگی شاه، مات چنین یافت از چرخ گردان برات.فردوسی. رجوع به مات شود.
کلمات همقافیه با «مات شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر