معنی مات کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) سرگشته و حیران کردن و مشوش نمودن. (ناظم الاطباء). مبهوت کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مغلوب کردن و بیچاره نمودن شاه شطرنج. (ناظم الاطباء). بردن از حریف در شطرنج. شاه شطرنج را از هر نوع حرکت بازداشتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مات کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر