معنی لیل

معنی لیل

10 بازدید
[ لَ ] (اِخ) قصبه ای جزء دهستان مرکزی شهرستان لاهیجان، واقع در ۲۴۰۰۰گزی جنوب خاوری لاهیجان. جلگه، معتدل، مرطوب و مالاریائی. دارای ۱۶۰۸ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا لبنیات، عسل و برنج. شغل اهالی گله داری و زراعت و صنایع دستی آنان شال بافی و راه آن مالرو است. اغلب سکنه تابستان به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان بوشهر، واقع در شش هزارگزی جنوب بوشهر و هزارگزی شوسهٔ شیراز به بوشهر. جلگه، گرمسیر، مرطوب و مالاریائی. دارای ۵۷۴ تن سکنه. آب آن از چاه. محصول آنجا غلات و سبزیجات. شغل اهالی زراعت و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
[ لَ ] (ع اِ) شب. لیلاة. هو واحد بمعنی جمع، واحدها لیلة. ج، لیالی، لیایل. (منتهی الارب). عشیة. شام. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لیل در لغت شب را گویند و بیان آن از حیث اصطلاح علم هیئت ضمن بیان و تفسیر لفظ یوم به طریق مستوفی بیاید -انتهی : تا در بر هر پستی پیوسته بلندی است تا در پس هر لیلی آینده نهاری است. فرخی. کی بود کردار ایشان همسر کردار او؟ کی تواند بود تاری لیل، چون روشن نهار؟ فرخی. که اوستاد نیابی به از پدر ز فلک پدر چه کرد همان پیشه کن به لیل و نهار. ابوحنیفهٔ اسکافی. او بر دوشنبه و تو بر آدینه تو لیل قدر داری و او یلدا.ناصرخسرو. اگر دهر منکر شود فضل او را شود دشمن دهر لیل و نهارش.ناصرخسرو. پیش از من و تو لیل و نهاری بوده ست گردنده فلک ز بهر کاری بوده ست.خیام. خاصه که مهر سپهر گوشهٔ خوشه گذاشت و آتش گردون گرفت پلهٔ لیل و نهار. خاقانی. اگر نه واسطهٔ روی و موی او بودی خدای خلق نگفتی قسم به لیل و نهار. سعدی. هر آن شب در فراق روی لیلی که بر مجنون رود لیلی طویل است.سعدی. - لیلٌ الیل؛ شب نیک تاریک. لیل لائل؛ شب نیک تاریک. (منتهی الارب). - لیلٌ اغضف؛ شبی دو چند شبی به درازی. شب تاریک. (منتهی الارب). - لیلٌ اقعس؛ شبی که روز نداند شد از درازی. شب دراز سخت. (منتهی الارب). - لیلٌ دامج؛ شب تاریک. (منتهی الارب). - لیل التمام؛ درازترین شبهای سال. (منتهی الارب). - لیلٌ دامس؛ شبی سخت تاریک. (منتهی الارب). - لیل السرار؛ شب بیست ونهم ماه. (السامی). - میان لیل و نهار بزرگ شدن؛ بسیار معاشرت و صحبتها کرده بودن. البس لیلٌ لیلا؛ برچفسید بعض آن بر بعض. (منتهی الارب). || شوات. چوزهٔ شوات. چوزهٔ کروان. (منتهی الارب). بچهٔ مرغی است که آن را کروان گویند. (منتخب اللغات). و فی المثل هو اجبن من لیل و قال ابن فارس ان بعض الطیر یسمی لیلا و لااعرفه الا ان النهار و لدالحباری. (منتهی الارب). || مجازاً سیاه. سیاهی : جهاندیده پیری ز ما بر کنار ز دور فلک لیل مویش نهار.سعدی.
[ لَ ] (اِخ) نام تیغ عرفجةبن سلامت کندی. (منتهی الارب).
[ لَ ] (اِخ) سورهٔ نودودومین از قرآن، مکیة و آن بیست ویک آیت است، پس از شمس و پیش از ضحی.
(اِخ) نام شهری معروف به فرانسه، کرسی دپارتمان نرد، کنار رود دُل. دارای ۲۰۰۵۷۵ تن سکنه و راه آهن، واقع در ۲۵۰هزارگزی شمال پاریس.

کلمات هم‌قافیه با «لیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید