معنی لوحروی
5 بازدید
[ لَ / لُو ] (ص مرکب) دارای رخساری چون لوح : تیزچشم، آهن جگر، فولاددل، کیمخت لب سیم دندان، چاه بینی، ناوه کام و لوح روی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «لوحروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر