معنی واژه لطیم
4 بازدید
[ لَ ] (ع ص، اِ) اسب سپیدرخسار. (منتهی الارب). اسب سفیدروی. (منتخب اللغات). اسب یکروی سپید. (منتهی الارب). یک سوی روی سپید. آنکه یک طرف روی او سفید باشد. (منتخب اللغات). ج، لُطم. (منتهی الارب). آن اسب که یک سوی روی او سفید بود سفیدی به چشم نارسیده. (مهذب الاسماء). من شیات الخیل ان اصابت الغرة من (الفرس) خدّاً دون خدّ، قیل: لطیم ایمن. او لطیم اَیسر. و رجوع به غرّة شود. (صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۹). || اسب نهم رهان. (منتهی الارب). اسب نهم از ده اسب که به گرو تازند. (منتخب اللغات). اسبی که در مسابقه نهم آید. اسب نهم از اسبهای سبق. شخصی که در سبق مرکوب او در مرتبهٔ نهم است. اسب نهم در مسابقت. (مهذب الاسماء). || مثلث. و هر خوش بوی که بر مابین چشم و گوش مالند. || بی پدر. آنکه پدر و مادر او مرده باشند. (منتهی الارب). آنکه نه مادر دارد و نه پدر. (مهذب الاسماء). یتیم از پدر و مادر. پدر و مادر مرده. بی اَبوین. که پدر و مادر او هر دو مرده اند: یتیم بی پدر است و لطیم بی ابوین. (نصاب). || شتربچهٔ سهیل دیده. گویند چون سهیل برآید، شبان گوش شتربچه را گرفته روی او را به سوی سهیل کند و گوید: اتری سهیلا و اللََّه لاتذوق بعد قطرة لبن، و سپس آن طپانچه بر رخ او میزند و میگذارد، بعد از آن پستان ناقه ببندد تا شیر نمکد. || نام گشنی از شتر. || لطیم لطیم، کلمه ای است که بدان بزان را به دوشیدن خوانند. (منتهی الارب). || سیلی خورده. (غیاث).[ لَ ] (اِخ) نام اسب فضالةبن هند عامری. نام اسب ربیعةبن مکدم. (منتهی الارب).