معنی لباده
5 بازدید
[ لَ بْ با دَ / دِ ] (اِ) قسمی جامهٔ مردانهٔ دراز که روی دیگر جامه ها پوشند. لَبّاد که جامهٔ بارانی باشد. (برهان): لبادهٔ برک. لبادهٔ ماهوت.[ لُ بْ با دَ / دِ / لُ دَ / دَ ] (اِ) چوبی که بر گردن گاو قلبه و گاو گردون گذارند. لُباد. (برهان). چوبی که بر گردن گاو نهند تا ارابه و گردونه را بکشد. (آنندراج): آتش خشم تو چون زبانه برآرد شیر فلک برنهد به گاو لباده.کمال اسماعیل. - لباده بر خر نهادن؛ رخت بر خر نهادن. رفتن. گریختن. - لباده بر گاو بستن؛ کنایه از رحلت کردن. راهی شدن. رفتن : لبادت را چنان بر گاو بندد که چشمی گرید و چشمیت خندد.نظامی.
کلمات همقافیه با «لباده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر