معنی لبادی
6 بازدید
[ لُ بْ با دا ] (ع اِ) لبدی. مرغی است و گویند چون لفظ لبادی البدی را نزدیکش گویند و مکرر کنند بر زمین فرودآید و می دوسد پس میگیرند آن را. || گروه فراهم آمده از مردم. (منتهی الارب).[ لُ دا ] (ع ص) ابلٌ لُبادی؛ ناقهٔ گلو و سینه گرفته از بسیار خوردن صلیان. ناقة لبدَة کذلک. (منتهی الارب).[ لَ بْ با دی ی ] (ص نسبی) منسوب است به سکة اللبادین که محلتی است به سمرقند و کوی نمدگرانش خوانند. (سمعانی).
کلمات همقافیه با «لبادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر