معنی لامح
5 بازدید
[ مِ ] (ع ص) درخشنده. (منتهی الارب): و فرزندی را که مخایل رشد و آثار نجابت و انوار کیاست و فراست بر جبین او مبین و لایح بود و در روا و رویّتِ او لامح و لامع باشد هلاک کند. (سندبادنامه ص ۷۹). و مخایل نجابت و تباشیر شهامت بر جبین اولامح است. (سندبادنامه ص ۲۴۵).
کلمات همقافیه با «لامح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر