معنی لامچه
5 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ) چیزی باشد که بجهت چشم زخم از مشک و عنبر و سپند سوخته بر پیشانی و عارض اطفال کشند. (برهان). عنبر و مشک و سپند سوخته و لاجورد و نیل و امثال آن باشد که بر پیشانی و شقیقه و جبهه و رخسارهٔ اطفال بکشند بجهت دفع چشم زخم و آن را چشم آرو نیز گویند. (جهانگیری). لام. رجوع به لام شود: تا بود لامچه ز عنبر و مشک حور را بر عذار تو بر تو باد شوق محبتت دایم بر دلم پایدار تو بر تو.خواجه عمید لوبکی.
کلمات همقافیه با «لامچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر