معنی قنوب
6 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) غنچه های نبات و غلافهای شکوفه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). ظاهراً مفرد آن قنب است. || (مص) داخل شدن. (از اقرب الموارد). درآمدن در قُنّابة. || فروشدن آفتاب. (منتهی الارب). غروب کردن. (از اقرب الموارد). || خشاوه کردن انگور را و بریدن آنچه بار آن را زیان رساند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قنوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر