معنی قنوان
4 بازدید
[ قِ نْ ] (ع اِ) جِ قِنوه یا قُنوَه. (منتهی الارب).[ قَ نَ ] (ع مص) قُنوان. (منتهی الارب). رجوع به قُنْوان شود.[ قُ نْ ] (ع مص) ورزیدن و فراهم آوردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گرفتن بز برای دوشیدن. (از اقرب الموارد). رجوع به قَنْوْ شود. || (اِ) آستین پیراهن. (منتهی الارب).[ قَ نَ ] (اِخ) نام دو کوه است نزدیک حاجر و در مغرب آن از بنی مره. (از معجم البلدان) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قنوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر