معنی قنصلیة
8 بازدید
[ قُ صُ لی یَ ] (معرب، اِمص) مقام قنصل. || (اِ) خطة القنصل. (اقرب الموارد). اداره یا جائی که قنصل در آن به کارهای خود رسیدگی کند. قنسولخانه. رجوع به کنسول گری و کنسول خانه شود.
کلمات همقافیه با «قنصلیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر