معنی قنصل
7 بازدید
[ قُ صُ ] (ع ص) کوتاه بالا. (منتهی الارب) (آنندراج). قصیر. (اقرب الموارد).[ قُ صُ ] (معرب، اِ) معتمدی است که وی را دولت به کشوری میفرستد برای آنکه از حقوق و تجارت و تبعهٔ دولت متبوع خود حمایت کند. این کلمه لاتینی است و معنی آن مستشار است ج، قناصل. (اقرب الموارد). رجوع به کنسول شود.[ قُ صُ ] (اِخ) قلعه ای است از یمن و تا صنعاء دو روز فاصله دارد. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قنصل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صل» برای سرودن شعر