معنی قنط
5 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) نرهٔ کودک. (منتهی الارب). نرهٔ کودک و چول. (ناظم الاطباء). || (مص) بازداشتن است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ قَ نَ ] (ع مص) نومید شدن. (منتهی الارب). رجوع به قنوط و قناطة شود.[ قَ نِ ] (ع ص) نومید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). قانط و قَنوط. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قنط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نط» برای سرودن شعر