معنی قندک
7 بازدید
[ قَ دَ ] (اِ) چراغ کم فروغی که عیاران دارند. (آنندراج) (بهار عجم): بزودی قندک عیاری برافروزند که در این سردابه بوی نفسی و نشان کسی هست. (ظهیرای تفرشی). || قسمی سیب کوچک و نرم و سپید و معطر و پیش رس. (یادداشت مؤلف).[ قَ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پایین جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، واقع در ۲۷هزارگزی جنوب خاوری تربت جام و ۳هزارگزی شمال شوسهٔ نظامی تربت جام به جنت آباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۲۰۸ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قندک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دک» برای سرودن شعر