معنی قندل
5 بازدید
[ قَ دَ ] (ع ص) ستور بزرگ سر و درازپا یا درازسر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد از قاموس و لسان). بزرگ سر از شتر و دیگر ستور. (ناظم الاطباء). قنادل. قندویل. (اقرب الموارد). قُنَدِل. (منتهی الارب). رجوع به این کلمات شود.[ قُ نَ دِ ] (ع ص) ستور بزرگ سر و درازپا یا درازسر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به قَندِل شود.[ قِ دَ ] (اِخ) موضعی است در بصره. رجوع به معجم البلدان و ابن اثیر ج ۷ ص ۱۴۳ شود.
کلمات همقافیه با «قندل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر