معنی قمطر
12 بازدید
[ قِ مَ ] (ع ص) شتر قوی دفزک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب). الرجل القصیر الضخم. (اقرب الموارد). || (اِ) کتاب دان. (منتهی الارب). آنچه در آن کتاب نگهداری شود. (اقرب الموارد). || خنور شکر و نبات : شکر ز قمطر برگشادی شربت کردی ولی ندادی. نظامی (لیلی و مجنون ص ۱۲۱). || آنچه در پای مردم اندازند. (منتهی الارب). || چوبی که در پای مجرمین قرار دهند. (اقرب الموارد). || سگ با پای بند از جهت کجی هر دو ساق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قمطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر