معنی قمط
9 بازدید
[ قَ ] (ع مص) بستن هر دو دست و هر دو پای. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || پای گوسفند بستن جهت کُشتن است. (منتهی الارب). || دست و پای اسیری را یکجا بستن است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || منقاد کردن مرغ، ماده را و گائیدن. (منتهی الارب). || چشانیدن طعم چیزی را به کسی. (اقرب الموارد). || به یک نسق در آوردن شتران و قطار کردن آنها را. || گرفتن چیزی را. (از اقرب الموارد).[ قِ ] (ع اِ) رسن که بدان بند نی و پای گوسفند کشتنی را بندند. (منتهی الارب). هردی آن را بضم ضبط کرده است. (از اقرب الموارد). || رسنی از لیف یا خوص که با آن شکافهای دیوار کوخ (اخصاص) را بندند. (از اقرب الموارد).[ قُ مُ ] (ع اِ) حبال المکاید. (اقرب الموارد). و این مجاز است. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «قمط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مط» برای سرودن شعر