معنی قمطرة
10 بازدید
[ قَ طَ رَ ] (ع مص) فراهم آمدن و گرد گردیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || فراهم آوردن و گرد کردن. لازم و متعدی استعمال شود. (اقرب الموارد). || گائیدن جاریه را. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || بستن سر مشک را به بند سر مشک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || پر کردن مشک. || گریختن است. (اقرب الموارد).[ قِ مَ رَ ] (ع اِ) قمطره. جای شکر. قمطر. (مهذب الاسماء): مهتر بود خزانهٔ زرّ تو از خزر بهتر بود قمطرهٔ عطر تو از قمار.منوچهری. قطرهٔ کوثر و قمطرهٔ قند از شکرهای لفظ او اثر است.خاقانی. || کتاب دان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (ص) کوتاه بالا. (منتهی الارب). کوتاه بالای پهن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قمطرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر