معنی قماش
16 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) جِ قَمش. (اقرب الموارد). رجوع به قمش شود. متاع از هر جنس و از هر جای. (منتهی الارب) (آنندراج). کالای خانه. (مهذب الاسماء). کالا. (تفلیسی). خردهٔ خانه. (مهذب الاسماء). - قماش البیت؛ متاع بیت. (اقرب الموارد). || رخت خانه. (منتهی الارب) (آنندراج). || ردی و هیچکاره از هر چیزی. (منتهی الارب). || مردم فرومایهٔ ناکس. (منتهی الارب) (آنندراج). ما علی وجه الارض من فتات الاشیاء حتی یقال لرذالة الناس قماش. (اقرب الموارد). ج، اَقمِشَه. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || جوهر و صفت. (غیاث اللغات از منتخب و کشف و صراح و مؤید و لطایف).[ قَ مْ ما ] (ع ص) کسی که امتعه را می خرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قماش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر