جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل و ذکر فواید توکل

باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل و ذکر فواید توکل

باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل و ذکر فواید توکل
1
شیر گفت : آری ولیکن هم ببینجهدهای انبیا و مومنین
2
حق تعالی جهدشان را راست کردآنچه دیدند از جفا و گرم و سرد
3
حیله هاشان ، جمله جال آمد لطیفکل شیء من ظریف هو ظریف
4
دام هاشان ، مرغ گردونی گرفتنقص هاشان جمله افزونی گرفت
5
جهد می کن تا توانی ای کیادر طریق انبیا و اولیا
6
با قضا پنجه زدن نبود جهادز آنکه این را هم قضا بر ما نهاد
7
کافرم من ، گر زیان کرده ست کسدر ره ایمان و طاعت ، یک نفس
8
سر ، شکسته نیست این سر را مبندیک دو روزی جهد کن ،باقی بخند
9
بد محالی جست ، کو دنیا بجستنیک حالی جست ، کو عقبی بجست
10
مکرها در کسب دنیا ، بارد استمکرها در ترک دنیا ، وارد است
11
مکر آن باشد که زندان حفره کردآنکه حفره بست ، آن مکری است سرد
12
این جهان زندان و ما زندانیانحفره کن زندان و خود را وارهان
13
چیست دنیا ، از خدا غافل بدننی قماش و نقره و میزان و زن
14
مال را کز بهر دین باشی حمولنعم مال صالح خواندش رسول
15
آب ، در کشتی ، هلاک کشتی استآب ، اندر زیر کشتی ، پشتی است
16
چونکه مال و ملک را از دل براندزآن سلیمان ، خویش جز مسکین نخواند
17
کوزه سربسته ، اندر آب زفتاز دل پر باد ، فوق آب ، رفت
18
باد درویشی چو در باطن بودبر سر آب جهان ، ساکن بود
19
گر چه جمله این جهان ، ملک وی استملک در چشم دل او ، لاشی است
20
پس دهان دل ، ببند و مهر کنپر کنش از بادگیر من لدن
21
جهد ، حق است و ، دوا حق است و دردمنکر اندر نفی جهدش ، جهد کرد
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 971 تا 991

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : ۹ از 34

بیت ۱: شیر گفت : آری ولیکن هم ببین / جهدهای انبیا و مومنین

  • قافیه: ببین / مؤمنین

  • ردیف: ندارد

  • معنی: شیر گفت: آری سخن شما را درباره توکل شنیدم، اما تلاش‌ها و کوشش‌های پیوستهٔ پیامبران و اهل ایمان را نیز بنگرید.

بیت ۲: حق تعالی جهدشان را راست کرد / آنچه دیدند از جفا و گرم و سرد

  • قافیه: راست کرد / سرد (یا کَرد / سَرد)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («گرم و سرد چشیدن» کنایه از گذر از سختی‌ها، فراز و نشیب‌ها و محنت‌های روزگار)، تضاد (گرم / سرد).

  • معنی: خداوند متعال تلاش‌هایشان را به بار نشاند و حقانیت آن را اثبات کرد، پس از همهٔ رنج‌ها، نامهربانی‌ها و سختی‌هایی که در این مسیر چشیدند.

بیت ۳: حیله هاشان ، جمله جال آمد لطیف / کل شیء من ظریف هو ظریف

  • قافیه: لطیف / ظریف

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیع (سرودن مصراع دوم به زبان عربی)، جناس ناقص اختلافی (لطیف / ظریف).

  • معنی: تمام تدابیر و چاره‌اندیشی‌های آنان دامی لطیف و معنوی گشت؛ چرا که هر اثر و تدبیری که از انسانی پیراسته و لطیف سر زند، خود نیز لطیف و پسندیده است.

بیت ۴: دام هاشان ، مرغ گردونی گرفت / نقص هاشان جمله افزونی گرفت

  • قافیه: گردونی / افزونی

  • ردیف: گرفت

  • آرایه: استعاره مصرحه («مرغ گردونی» استعاره از معارف آسمانی و حقایق قدسی)، تضاد (نقص / افزونی)، جناس ناقص (گردونی / افزونی).

  • معنی: دام‌های معنویِ آنان حقایق آسمان غیب را به بند کشید، و کمبودها و کاستی‌های ظاهری‌شان همگی به کمال، تعالی و فزونی بدل گردید.

بیت ۵: جهد می کن تا توانی ای کیا / در طریق انبیا و اولیا

  • قافیه: کِیا / اولیا

  • ردیف: ندارد

  • معنی: پس ای بزرگمرد و سرور، تا جایی که در توان داری در مسیر پیامبران و اولیای الهی دست از کار و کوشش برمدار.

بیت ۶: با قضا پنجه زدن نبود جهاد / ز آنکه این را هم قضا بر ما نهاد

  • قافیه: جهاد / نهاد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («پنجه زدن» کنایه از ستیزه، مقاومت و سرکشی)، تکرار (قضا)، جناس ناقص (جهاد / نهاد).

  • معنی: تلاش و مجاهده در راه حق به معنای درافتادن با تقدیر و قضا نیست؛ زیرا همین اراده و انگیزهٔ کوشش را نیز خودِ قضای الهی در وجود ما مقدر فرموده است.

بیت ۷: کافرم من ، گر زیان کرده ست کس / در ره ایمان و طاعت ، یک نفس

  • قافیه: کَس / نَفَس

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: سوگند و مبالغه («کافرم من گر...»)، کنایه («یک نفس» کنایه از لحظه‌ای بسیار کوتاه و اندک).

  • معنی: من سوگند می‌خورم که هیچ انسانی در راه بندگی، ایمان و فرمان‌برداری از پروردگار، حتی به اندازهٔ یک دم ضرر و خسران ندیده است.

بیت ۸: سر ، شکسته نیست این سر را مبند / یک دو روزی جهد کن ،باقی بخند

  • قافیه: مَبَند / بخند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و کنایه («سرِ نشکسته را بستن» کنایه از تمارض، بهانه‌تراشی و سستی ورزیدن)، تضاد مفهومی (جهدِ دوروزه در برابر خنده و شادمانی همیشگی).

  • معنی: وقتی سرت سالم است و نشکسته، بیهوده بر آن دستمال مبند و بهانه نتراش؛ در این جهان چند صباحی به تلاش و طاعت بپرداز و در سرای ابدی تا ابد شادمانه بخند.

بیت ۹: بد محالی جست ، کو دنیا بجست / نیک حالی جست ، کو عقبی بجست

  • قافیه: دنیا / عقبی

  • ردیف: بجست

  • آرایه: تضاد (بد / نیک، دنیا / عقبی، محال / حال)، جناس ناقص (محال / حال)، ترصیع و موازنه.

  • معنی: کسی که دل به دنیا بست و در پی بقای آن برآمد، خواسته‌ای ناممکن و تباه طلبید؛ و آن‌کس که در پی سرای آخرت رفت، به احوال و سرانجامی بسیار نیکو دست یافت.

بیت ۱۰: مکرها در کسب دنیا ، بارد است / مکرها در ترک دنیا ، وارد است

  • قافیه: بارد / وارد

  • ردیف: است

  • آرایه: تضاد (کسب / ترک، بارد / وارد)، جناس ناقص اختلافی (بارد / وارد)، موازنه.

  • معنی: چاره‌اندیشی و نقشه‌کشی برای گردآوری دنیا بی‌حاصل، ناپسند و سرد است؛ اما به‌کارگیری هوش و تدبیر برای رهایی از وابستگی‌های دنیوی، شایسته و رواست.

بیت ۱۱: مکر آن باشد که زندان حفره کرد / آنکه حفره بست ، آن مکری است سرد

  • قافیه: کرد / سرد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («زندان» استعاره از عالم خاک و تعلقات مادی)، تضاد (حفره کردن و باز کردن / بستن حفره).

  • معنی: تدبیر حقیقی آن است که دیوارهٔ زندان تن و جهان را سوراخ کنی تا بگریزی؛ و کسی که این روزنهٔ آزادی را به روی خود می‌بندد، تدبیری بسیار احمقانه و بی‌فایده به کار بسته است.

بیت ۱۲: این جهان زندان و ما زندانیان / حفره کن زندان و خود را وارهان

  • قافیه: زندانیان / وارهان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه بلیغ (این جهان زندان است)، تلمیح (اشاره به حدیث نبوی: «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ»)، اشتقاق (زندان / زندانیان).

  • معنی: این عالم خاکی همانند زندان است و ما بندگان، محبوسان آن هستیم؛ پس با مجاهده و ترک تعلقات، این حصار را بشکن و جانت را رها ساز.

بیت ۱۳: چیست دنیا ، از خدا غافل بدن / نی قماش و نقره و میزان و زن

  • قافیه: بُدَن / زن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تعریف ماهیت با اسلوب حصر، مراعات نظیر (قماش، نقره، میزان، زن).

  • معنی: ماهیت واقعی دنیا تنها بی‌خبری و غفلت از پروردگار است؛ وگرنه داشتن پارچه، سیم و زر، ترازو و همسر به‌خودی‌خود مایهٔ دنیاپرستی نیست.

بیت ۱۴: مال را کز بهر دین باشی حمول / نعم مال صالح خواندش رسول

  • قافیه: حَمُول / رسول

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به حدیث شریف نبوی: «نِعْمَ الْمَالُ الصَّالِحُ لِلْمَرْءِ الصَّالِحِ»).

  • معنی: اگر ثروت را نه برای خودخواهی، بلکه به نیت ترویج دین و خدمت به خلق حمل کنی، پیامبر اکرم (ص) چنین ثروتی را مال نیکو و شایسته خوانده است.

بیت ۱۵: آب ، در کشتی ، هلاک کشتی است / آب ، اندر زیر کشتی ، پشتی است

  • قافیه: کَشتی / پُشتی

  • ردیف: است

  • آرایه: تمثیل شاهکار (اسلوب معادله و تمثیل جریان آب و کشتی برای توصیف ورود ثروت به دل)، تضاد (در کشتی / زیر کشتی، هلاک / پشتی)، تکرار (آب، کشتی).

  • معنی: اگر آب به درون کشتی نفوذ کند مایهٔ غرق و نابودی آن می‌شود؛ اما اگر همان آب در زیر بدنهٔ کشتی جاری باشد، تکیه‌گاه و سبب پیشروی آن خواهد بود (مال دنیا اگر بیرون از دل بماند مایهٔ کمال است).

بیت ۱۶: چونکه مال و ملک را از دل براند / زآن سلیمان ، خویش جز مسکین نخواند

  • قافیه: براند / نخواند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به اقتدار سلطنت سلیمان نبی و هم‌زمان روحیهٔ درویشی و مسکنت باطنی او: «مسکین فی مسکین»).

  • معنی: چون حضرت سلیمان دلبستگی به حکومت و ثروت را از دلش زدود، با تمام پادشاهی‌اش، خود را در پیشگاه حق جز نیازمندی بی‌چیز نمی‌نامید.

بیت ۱۷: کوزه سربسته ، اندر آب زفت / از دل پر باد ، فوق آب ، رفت

  • قافیه: زَفت / رفت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (شناور ماندن کوزهٔ دربسته روی آب به دلیل هوای درون)، جناس ناقص (زفت / رفت).

  • معنی: کوزهٔ دربسته‌ای که در دریای ژرف و خروشان بیفتد، چون درونش پر از هواست و آبی به آن راه نیافته، سبکبال بر روی آب شناور می‌ماند.

بیت ۱۸: باد درویشی چو در باطن بود / بر سر آب جهان ، ساکن بود

  • قافیه: باطن / ساکن

  • ردیف: بود

  • آرایه: استعاره مکنیه («باد درویشی» استعاره از تجرد، تهی بودن از تعلقات دنیوی و استغنای باطنی)، تناسب معنایی با بیت پیشین.

  • معنی: هنگامی که روحیهٔ وارستگی و فقر معنوی در جان آدمی باشد، او بر امواج این دریای پرآشوب دنیا غرق نمی‌شود و آرام و استوار بر سطح آن می‌ایستد.

بیت ۱۹: گر چه جمله این جهان ، ملک وی است / ملک در چشم دل او ، لاشی است

  • قافیه: وِی / لاشَی

  • ردیف: است

  • آرایه: تضاد (جمله این جهان / لاشی)، کنایه («لاشی بودن» کنایه از هیچ، ناچیز و بی‌مقدار بودن).

  • معنی: حتی اگر سراسر این گیتی فرمان‌روایی و دارایی او باشد، آن قدرت و ثروت در چشم باطن او هیچ و پوچ جلوه می‌کند.

بیت ۲۰: پس دهان دل ، ببند و مهر کن / پر کنش از بادگیر من لدن

  • قافیه: کُن / لَدُن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مکنیه («دهان دل»)، تلمیح (اشاره به علم و فیض «مِن لَدُنّا» در قرآن کریم).

  • معنی: پس روزنه و دهان قلبت را از نفوذ هواهای نفسانی ببند و بر آن مُهر زن، و فضای جانت را از نسیم جانبخش و الهامات باطنی پروردگار آکنده ساز.

بیت ۲۱: جهد ، حق است و ، دوا حق است و درد / منکر اندر نفی جهدش ، جهد کرد

  • قافیه: دَرد / کرد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تناقض‌نما و ابطال فرض منکر (تلاش کردن منکر برای اثبات نفی تلاش!)، اشتقاق و تکرار (جهد / جهد / جهدش).

  • معنی: کار و کوشش امری واقعی و برحق است، درست همان‌گونه که درد و داروی درمان نیز واقعیت دارند؛ و شگفتا که حتی آن‌کس که منکر لزوم تلاش است، در انکار کردن خویش نیز ناچار دست به کوشش و تلاش می‌زند!

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید