جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل و ذکر فواید توکل
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 971 تا 991
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : ۹ از 34
بیت ۱: شیر گفت : آری ولیکن هم ببین / جهدهای انبیا و مومنین
قافیه: ببین / مؤمنین
ردیف: ندارد
معنی: شیر گفت: آری سخن شما را درباره توکل شنیدم، اما تلاشها و کوششهای پیوستهٔ پیامبران و اهل ایمان را نیز بنگرید.
بیت ۲: حق تعالی جهدشان را راست کرد / آنچه دیدند از جفا و گرم و سرد
قافیه: راست کرد / سرد (یا کَرد / سَرد)
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («گرم و سرد چشیدن» کنایه از گذر از سختیها، فراز و نشیبها و محنتهای روزگار)، تضاد (گرم / سرد).
معنی: خداوند متعال تلاشهایشان را به بار نشاند و حقانیت آن را اثبات کرد، پس از همهٔ رنجها، نامهربانیها و سختیهایی که در این مسیر چشیدند.
بیت ۳: حیله هاشان ، جمله جال آمد لطیف / کل شیء من ظریف هو ظریف
قافیه: لطیف / ظریف
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیع (سرودن مصراع دوم به زبان عربی)، جناس ناقص اختلافی (لطیف / ظریف).
معنی: تمام تدابیر و چارهاندیشیهای آنان دامی لطیف و معنوی گشت؛ چرا که هر اثر و تدبیری که از انسانی پیراسته و لطیف سر زند، خود نیز لطیف و پسندیده است.
بیت ۴: دام هاشان ، مرغ گردونی گرفت / نقص هاشان جمله افزونی گرفت
قافیه: گردونی / افزونی
ردیف: گرفت
آرایه: استعاره مصرحه («مرغ گردونی» استعاره از معارف آسمانی و حقایق قدسی)، تضاد (نقص / افزونی)، جناس ناقص (گردونی / افزونی).
معنی: دامهای معنویِ آنان حقایق آسمان غیب را به بند کشید، و کمبودها و کاستیهای ظاهریشان همگی به کمال، تعالی و فزونی بدل گردید.
بیت ۵: جهد می کن تا توانی ای کیا / در طریق انبیا و اولیا
قافیه: کِیا / اولیا
ردیف: ندارد
معنی: پس ای بزرگمرد و سرور، تا جایی که در توان داری در مسیر پیامبران و اولیای الهی دست از کار و کوشش برمدار.
بیت ۶: با قضا پنجه زدن نبود جهاد / ز آنکه این را هم قضا بر ما نهاد
قافیه: جهاد / نهاد
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («پنجه زدن» کنایه از ستیزه، مقاومت و سرکشی)، تکرار (قضا)، جناس ناقص (جهاد / نهاد).
معنی: تلاش و مجاهده در راه حق به معنای درافتادن با تقدیر و قضا نیست؛ زیرا همین اراده و انگیزهٔ کوشش را نیز خودِ قضای الهی در وجود ما مقدر فرموده است.
بیت ۷: کافرم من ، گر زیان کرده ست کس / در ره ایمان و طاعت ، یک نفس
قافیه: کَس / نَفَس
ردیف: ندارد
آرایه: سوگند و مبالغه («کافرم من گر...»)، کنایه («یک نفس» کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و اندک).
معنی: من سوگند میخورم که هیچ انسانی در راه بندگی، ایمان و فرمانبرداری از پروردگار، حتی به اندازهٔ یک دم ضرر و خسران ندیده است.
بیت ۸: سر ، شکسته نیست این سر را مبند / یک دو روزی جهد کن ،باقی بخند
قافیه: مَبَند / بخند
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و کنایه («سرِ نشکسته را بستن» کنایه از تمارض، بهانهتراشی و سستی ورزیدن)، تضاد مفهومی (جهدِ دوروزه در برابر خنده و شادمانی همیشگی).
معنی: وقتی سرت سالم است و نشکسته، بیهوده بر آن دستمال مبند و بهانه نتراش؛ در این جهان چند صباحی به تلاش و طاعت بپرداز و در سرای ابدی تا ابد شادمانه بخند.
بیت ۹: بد محالی جست ، کو دنیا بجست / نیک حالی جست ، کو عقبی بجست
قافیه: دنیا / عقبی
ردیف: بجست
آرایه: تضاد (بد / نیک، دنیا / عقبی، محال / حال)، جناس ناقص (محال / حال)، ترصیع و موازنه.
معنی: کسی که دل به دنیا بست و در پی بقای آن برآمد، خواستهای ناممکن و تباه طلبید؛ و آنکس که در پی سرای آخرت رفت، به احوال و سرانجامی بسیار نیکو دست یافت.
بیت ۱۰: مکرها در کسب دنیا ، بارد است / مکرها در ترک دنیا ، وارد است
قافیه: بارد / وارد
ردیف: است
آرایه: تضاد (کسب / ترک، بارد / وارد)، جناس ناقص اختلافی (بارد / وارد)، موازنه.
معنی: چارهاندیشی و نقشهکشی برای گردآوری دنیا بیحاصل، ناپسند و سرد است؛ اما بهکارگیری هوش و تدبیر برای رهایی از وابستگیهای دنیوی، شایسته و رواست.
بیت ۱۱: مکر آن باشد که زندان حفره کرد / آنکه حفره بست ، آن مکری است سرد
قافیه: کرد / سرد
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («زندان» استعاره از عالم خاک و تعلقات مادی)، تضاد (حفره کردن و باز کردن / بستن حفره).
معنی: تدبیر حقیقی آن است که دیوارهٔ زندان تن و جهان را سوراخ کنی تا بگریزی؛ و کسی که این روزنهٔ آزادی را به روی خود میبندد، تدبیری بسیار احمقانه و بیفایده به کار بسته است.
بیت ۱۲: این جهان زندان و ما زندانیان / حفره کن زندان و خود را وارهان
قافیه: زندانیان / وارهان
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه بلیغ (این جهان زندان است)، تلمیح (اشاره به حدیث نبوی: «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ»)، اشتقاق (زندان / زندانیان).
معنی: این عالم خاکی همانند زندان است و ما بندگان، محبوسان آن هستیم؛ پس با مجاهده و ترک تعلقات، این حصار را بشکن و جانت را رها ساز.
بیت ۱۳: چیست دنیا ، از خدا غافل بدن / نی قماش و نقره و میزان و زن
قافیه: بُدَن / زن
ردیف: ندارد
آرایه: تعریف ماهیت با اسلوب حصر، مراعات نظیر (قماش، نقره، میزان، زن).
معنی: ماهیت واقعی دنیا تنها بیخبری و غفلت از پروردگار است؛ وگرنه داشتن پارچه، سیم و زر، ترازو و همسر بهخودیخود مایهٔ دنیاپرستی نیست.
بیت ۱۴: مال را کز بهر دین باشی حمول / نعم مال صالح خواندش رسول
قافیه: حَمُول / رسول
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به حدیث شریف نبوی: «نِعْمَ الْمَالُ الصَّالِحُ لِلْمَرْءِ الصَّالِحِ»).
معنی: اگر ثروت را نه برای خودخواهی، بلکه به نیت ترویج دین و خدمت به خلق حمل کنی، پیامبر اکرم (ص) چنین ثروتی را مال نیکو و شایسته خوانده است.
بیت ۱۵: آب ، در کشتی ، هلاک کشتی است / آب ، اندر زیر کشتی ، پشتی است
قافیه: کَشتی / پُشتی
ردیف: است
آرایه: تمثیل شاهکار (اسلوب معادله و تمثیل جریان آب و کشتی برای توصیف ورود ثروت به دل)، تضاد (در کشتی / زیر کشتی، هلاک / پشتی)، تکرار (آب، کشتی).
معنی: اگر آب به درون کشتی نفوذ کند مایهٔ غرق و نابودی آن میشود؛ اما اگر همان آب در زیر بدنهٔ کشتی جاری باشد، تکیهگاه و سبب پیشروی آن خواهد بود (مال دنیا اگر بیرون از دل بماند مایهٔ کمال است).
بیت ۱۶: چونکه مال و ملک را از دل براند / زآن سلیمان ، خویش جز مسکین نخواند
قافیه: براند / نخواند
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به اقتدار سلطنت سلیمان نبی و همزمان روحیهٔ درویشی و مسکنت باطنی او: «مسکین فی مسکین»).
معنی: چون حضرت سلیمان دلبستگی به حکومت و ثروت را از دلش زدود، با تمام پادشاهیاش، خود را در پیشگاه حق جز نیازمندی بیچیز نمینامید.
بیت ۱۷: کوزه سربسته ، اندر آب زفت / از دل پر باد ، فوق آب ، رفت
قافیه: زَفت / رفت
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (شناور ماندن کوزهٔ دربسته روی آب به دلیل هوای درون)، جناس ناقص (زفت / رفت).
معنی: کوزهٔ دربستهای که در دریای ژرف و خروشان بیفتد، چون درونش پر از هواست و آبی به آن راه نیافته، سبکبال بر روی آب شناور میماند.
بیت ۱۸: باد درویشی چو در باطن بود / بر سر آب جهان ، ساکن بود
قافیه: باطن / ساکن
ردیف: بود
آرایه: استعاره مکنیه («باد درویشی» استعاره از تجرد، تهی بودن از تعلقات دنیوی و استغنای باطنی)، تناسب معنایی با بیت پیشین.
معنی: هنگامی که روحیهٔ وارستگی و فقر معنوی در جان آدمی باشد، او بر امواج این دریای پرآشوب دنیا غرق نمیشود و آرام و استوار بر سطح آن میایستد.
بیت ۱۹: گر چه جمله این جهان ، ملک وی است / ملک در چشم دل او ، لاشی است
قافیه: وِی / لاشَی
ردیف: است
آرایه: تضاد (جمله این جهان / لاشی)، کنایه («لاشی بودن» کنایه از هیچ، ناچیز و بیمقدار بودن).
معنی: حتی اگر سراسر این گیتی فرمانروایی و دارایی او باشد، آن قدرت و ثروت در چشم باطن او هیچ و پوچ جلوه میکند.
بیت ۲۰: پس دهان دل ، ببند و مهر کن / پر کنش از بادگیر من لدن
قافیه: کُن / لَدُن
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مکنیه («دهان دل»)، تلمیح (اشاره به علم و فیض «مِن لَدُنّا» در قرآن کریم).
معنی: پس روزنه و دهان قلبت را از نفوذ هواهای نفسانی ببند و بر آن مُهر زن، و فضای جانت را از نسیم جانبخش و الهامات باطنی پروردگار آکنده ساز.
بیت ۲۱: جهد ، حق است و ، دوا حق است و درد / منکر اندر نفی جهدش ، جهد کرد
قافیه: دَرد / کرد
ردیف: ندارد
آرایه: تناقضنما و ابطال فرض منکر (تلاش کردن منکر برای اثبات نفی تلاش!)، اشتقاق و تکرار (جهد / جهد / جهدش).
معنی: کار و کوشش امری واقعی و برحق است، درست همانگونه که درد و داروی درمان نیز واقعیت دارند؛ و شگفتا که حتی آنکس که منکر لزوم تلاش است، در انکار کردن خویش نیز ناچار دست به کوشش و تلاش میزند!