معنی واژه قفط
8 بازدید
[ قَ ] (ع مص) فراهم آوردن میان دو کرانهٔ کس. || برجستن نر بر ماده هرچه باشد، یا خاص به ذوات الظلف است. فعل آن از نصر و ضرب است. (منتهی الارب). فراهم آمدن پرندهٔ نر با ماده. (از ذیل اقرب الموارد). || پاداش دادن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قفطنا بخیر؛ کافَأَنا. (اقرب الموارد).[ قِ ] (اِخ) شهری است به صعید مصر که از زمان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بر علویان وقف است. (منتهی الارب) (معجم البلدان).