معنی قطامی
6 بازدید
[ قُ می ی ] (ع اِ) چرغ، یا گوشت آن. (منتهی الارب). الصقر، او اللحم منه. (اقرب الموارد). || (ص) تیزنظر و بردارندهٔ سر به سوی شکار. || نبیذ تند و تیز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ می ی ] (اِخ) لقب شاعری است کلبی به نام حصین بن جمال، و کنیهٔ او ابوالشرقی است. (منتهی الارب).[ قُ می ی ] (اِخ) شاعری است ثعلبی به نام عمیربن سیبم. (از منتهی الارب). نام وی عمربن شیبم بن عمرو تغلبی و از شاعران نصرانی است که معاصر اخطل بود. وی به سال ۷۱۰ م. متولد شده است. اشعاری دارد که در طبقهٔ نخست به شمار می آید. شهرت وی هنگامی آغاز شد که برای مدح ولیدبن عبدالملک خلیفهٔ اموی به دمشق رفت، او را گفتند که خلیفه بخیل است و شاعران را چیزی نمیدهد، برو و عبدالواحدبن سلیمان را مدح کن، وی چنین کرد و وقتی از او پرسیدند که چه میخواهد، گفت آرزو میکنم که سی شتر به من صله داده شود. عبدالواحد دستور داد که پنجاه شتر با بارهای گندم و خرما و جامه به وی دهند. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۵۱۶ از مجانی الادب ج ۴ ص ۲۹۳). دیوان قطامی با مقدمه ای و ملاحظاتی از موسیو برت به زبان آلمانی و شروحی به زبان عربی در لیدن به سال ۱۹۰۲ م. چاپ شده است. در دار الکتب المصریه نسخه ای خطی از این دیوان موجود است که به سال ۵۸۲ هـ . ق. نوشته شده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۵۱۶).
کلمات همقافیه با «قطامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر