معنی قصیصة
6 بازدید
[ قَ صَ ] (ع اِ) یکی قصیص. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قصیص شود. || شتر که از وی اثر رکاب را ببرند. (منتهی الارب). البعیر یقص به اثر الرکاب. (اقرب الموارد). || قِصّة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شتر که بر وی طعام و توشه دان و رخت خانه را بار کنند. (منتهی الارب). الزاملة الصغیرة یحمل علیها الطعام و المتاع لضعفها. (اقرب الموارد). || گروه فراهم آمده در جائی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || تودری است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). نباتی است که در بیخ کماة روید، و گویند تودری است. (فهرست مخزن الادویة). رجوع به قصیص شود.
کلمات همقافیه با «قصیصة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صة» برای سرودن شعر