معنی قصیع
6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) آسیا. (اقرب الموارد). القصیع، کامیر، الرحی نقله ابوسعید، و قصعت الرحی الحب قصعاً؛ فضخته، نقله الزمخشری و هو مجاز. (تاج العروس). || (ص) ریزه و خرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): غلام قصیع؛ کودک ریزه و خرد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قصیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر