معنی قصیص
7 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) روئیدنگاه موی سینه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || آواز. (منتهی الارب). صوت. (اقرب الموارد). || گیاهی است که با سماروغ روید. (منتهی الارب). گیاهی است که در ریشه های قارچ روید، و گاه آب آن را برای شستشوی سر به کار برند. گویند: هو عالم بمنبت القصیص، و این مثلی است که برای کسی که به حاجت های خود واقف باشد زنند. (اقرب الموارد). رجوع به قصیصة شود.[ قَ ] (اِخ) آبی است در اجأ. (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ ] (اِخ) شهری است بر حدود شرقیِ بن یامین. (کتاب یوشع ۱۸:۲۱) (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «قصیص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر