معنی قصیری

معنی قصیری

7 بازدید
[ قُ صَ را ] (ع اِ) نوعی است از اژدها. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || استخوان پهلو نزدیک تهیگاه یا نزدیک چنبر گردن. (منتهی الارب). هما قصیریان. || زیرین استخوان پهلو، یا آخر ضلع و کوتاهترین استخوان پهلو. || جهد و غایت: قصیراک ان تفعل کذا؛ ای جهدک و غایتک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بن گردن. (اقرب الموارد).
[ قُ صَ ] (ص نسبی) نسبت است به قصیر و قصیر عطیة. (الحلل السندسیة ج ۲ ص ۳۷). رجوع به قصیر و قصیر عطیة شود.
[ قُ صَ ] (اِخ) سعیدبن عیسی بن احمدبن لب رعینی، مکنی به ابوعثمان و معروف به اصغر و قصیری. در قصیر عطیة به سال ۳۸۱ هـ . ق. متولد شد و به سال ۳۹۹ برای کسب دانش به قرطبه رفت و در مالقه نیز نزد ابوالحسن زهراوی و علی ابوعثمان نافع به فراگرفتن علوم اشتغال ورزید و به سال ۴۶۲ وفات کرد. (الحلل السندسیة ج ۲ ص ۳۷ و ۳۸).

کلمات هم‌قافیه با «قصیری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید