معنی قصید
5 بازدید
[ قَ ] (ع ص) رمح قصید؛ نیزهٔ شکسته. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) پاره ای از شعر که نصف ابیات آن بر قافیه ملتزمه باشد نه نصف دیگر و از سه بیت کم نباشد و نزد بعضی از شانزده و بالای آن هر قدر که باشد. (منتهی الارب). ما تم شطر ابیاته و لیس الا ثلاثة ابیات فصاعداً او ستةعشر فصاعداً. شعر پاکیزه و نیکو کرده شده و جید. رجوع به قصیدة شود. || گوشت خشک. || مغز فربه یا اندک فربه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مغز سطبر. (نصاب). استخوان بامغز. || (ص) شتر مادهٔ فربه پرمغز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) چوب دستی. (منتهی الارب). عصا. (اقرب الموارد). || جِ قصیدة. (اقرب الموارد). رجوع به قصیدة شود.
کلمات همقافیه با «قصید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر