معنی قصیدة

معنی قصیدة

7 بازدید
[ قَ دَ ] (ع اِ) یکی قصید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قصید شود. || (ص) شترمادهٔ فربه. || چوب دستی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) شعری است که شمارهٔ ابیات آن از هفت و گویند از ده تجاوز کند. ج، قصید، قصائد. (اقرب الموارد). چون ابیات مکرر شد و از پانزده و شانزده درگذشت آن را قصیده خوانند و هرچه از آن کمتر بود آن را قطعه گویند، و در قصاید پارسی لازم است که بیت مطلع مصرّع باشد یعنی قافیت هر دو مصراع در حروف و حرکات یکی باشند والا آن را قطعه خوانند هرچند از بیست بیت درگذرد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی ص ۱۵۱). - بیت القصیده؛ آن است که نخست شاعر را معنیی در خاطر آید و آن را نظم کند و بناء قصیده بر آن نهد، و ممکن باشد که در قصیده بهتر از آن بیت بسیار افتد، و عامهٔ شعرا بیت القصیده آن را خوانند که بهترینِ ابیات قصیده بود، و لا مشاحة فی الالقاب الا آنکه قول اولی درست تر است. (المعجم چ مدرس رضوی ص ۳۱۳).

کلمات هم‌قافیه با «قصیدة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید