معنی قصرقند
5 بازدید
[ قَ رِ قَ ] (اِخ) یکی از بخشهای چهارگانهٔ شهرستان چاه بهار است. این بخش در شمال شهرستان واقع و حدود و مشخصات آن به شرح زیر است: از طرف شمال به بخش بمپور، از شمال خاوری به بخش سرباز، از خاور به بخش راسک از شهرستان ایرانشهر، از طرف جنوب به بخش دشتیاری، از طرف باختر به بخش نیک شهر. هوای بخش قصرقند مانند سایر نقاط شهرستان گرمسیری مالاریائی ولی در اثر داشتن ارتفاعات زیاد از سایر نقاط شهرستان معتدل تر است. آب قراء بخش از رودخانه تأمین میشود. ارتفاعات: قسمت جنوب و باختر قصرقند کوهستانی کم ارتفاع و خاکی و نواحی دیگر دارای ارتفاعات بلند و سنگی است. بلندترین کوهها جبال گرگان بند و کوه آهوران است که دهستان چانف از بخش بمپور در دره های شمالی آن واقع است. رودخانه: این بخش دارای یک رودخانه به نام رودخانهٔ خواجه است. این رودخانه از ارتفاعات گرگان بند و آهوران سرچشمه گرفته و قسمتی از آبادیهای دهستان چانف از بخش بمپور و قراء قصرقند را مشروب میسازد درصورتی که در زمستان یا بهار بارندگی زیاد بشود فاضل آب آن به بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار میرسد و مازاد آن به دریای عمان منتهی میشود. در حدود هزار تن از ساکنین بخش به طور سیار در دره های کوهستانی زندگی مینمایند و شغل آنها گله داری است. این بخش در سازمان وزارت کشور جزء شهرستان چاه بهار میباشد و از ۶۶ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده، جمعیت آن در حدود ۱۸۰۰۰ تن است. راههای دهستان عموماً مالرو است، فقط راه فرعی اتومبیل رو از نیک شهر از شوسهٔ ایرانشهر به چاه بهار منشعب میشود و به طول ۷۰۰۰۰ گز پس از پیمودن دره های زیاد به آبادی قصرقند منتهی میشود. مرکز بخش قصبهٔ قصرقند است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قَ رِ قَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش قصرقند شهرستان چاه بهار در ۱۱۰۰۰۰ گزی چاه بهار و ۵۶۰۰۰ گزی خاور نیک شهر، کنار رودخانهٔ خواجه. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و گرمسیر مالاریائی است. سکنهٔ آن ۴۰۰۰ تن است. آب آن از قنات و رودخانه و محصول آن غلات، خرما، لبنیات، برنج و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه فرعی و پاسگاه ژاندارمری و دبستان دارد. قلعهٔ خرابهٔ قصرقند از ابنیهٔ بسیار قدیم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قَ رِ قَ ] (اِخ) نام طایفه ای از طوائف ناحیهٔ مکران. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۱۰۰).
کلمات همقافیه با «قصرقند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر