معنی قصری
6 بازدید
[ قِ ری ی ] (ع اِ) دانه ای که در خوشه و کفه بماند بعدِ کوفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قِ را ] (ع اِ) آنچه باقی بماند در غربال بعدِ بیختن. || اسپست که به نخستین کوفتن برآید. || پوست بالای دانه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قُصْری ََ شود.[ قُ را ] (ع اِ) قِصْری ََ است در همهٔ معانی آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِصْری ََ شود. || نوعی از اژدر. (منتهی الارب). ضرب من الافاعی. (اقرب الموارد). || آخرالامر. (اقرب الموارد). || کوتاه ترین استخوان پهلو، یا استخوان پهلو نزدیک تهیگاه یا نزدیک چنبر گردن. (منتهی الارب). هما قصریان. (منتهی الارب).[ قَ صَ را ] (ع اِ) نوعی از افعی. (اقرب الموارد). نوعی از اژدر. (منتهی الارب). رجوع به قَصری ََ شود.[ قَ ری ی ] (ع ص) خاص. در برابر عُمّیّ به معنی عام. (اقرب الموارد).[ قَ ] (ص نسبی) نسبت است به قصر عبدالجبار در نیشابور، و دانشمندانی بدان منسوبند. (لباب الانساب). || نسبت است به قصراللصوص که بدان کِنْگَوَر نیز گویند و نزدیک استرآباد واقع است. (از لباب الانساب). || نسبت است به قصر، و آن موضعی است بر ساحل دریای شام و بدان دانشمندانی منسوبند. (لباب الانساب). رجوع به قصری (عبداللََّه...) شود. || نسبت است به قصر ابن هبیره حاکم عراق در دوران امویان. به این قصر گروهی از محدثان منسوبند. (لباب الانساب). || نسبت است به قصر رافع بن لیث در سمرقند. (لباب الانساب). || نسبت است به ابوالقاسم عبیداللََّه بن محمد احمدبن عبداللََّه بن ابوالقصر سجستانی. وی به سال ۴۳۲ هـ . ق. وفات یافت. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) احمدبن محمد. از محدثانی است که به قصر ابن هبیره منسوب است. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) رافع بن عبداللََّه، مکنی به ابویوسف. از محدثان است. وی از یوسف بن موسی مرورودی در قصر احنف حدیث شنیده. (معجم البلدان).[ قَ ] (اِخ) عبدالخالق بن محمدبن مبارک هاشمی کوفی. از محدثان است. وی به سال ۵۱۳ هـ . ق. متولد شد و قاضی عمربن علی قرشی از او حدیث شنید. وفات او به سال ۵۸۹ هـ . ق. در بغداد اتفاق افتاد و در باب الازج مدفون گشت. (معجم البلدان).[ قَ ] (اِخ) عبدالعزیزبن بدر ولاشجردی. قاضی و محدث منسوب به قصراللصوص است. وی در حدود سال ۵۴۰ هـ . ق. وفات یافت. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) عبداللََّه بن علی بن سعید قیسرانی، مکنی به ابومحمد. از فقیهان است. وی در مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد نزد ابوالحسن کیاهراسی فقه را فراگرفت و از ابوالقاسم بن بیان و دیگران حدیث شنید و به دمشق رفت و مجلس مناظره ای در جامع آن تشکیل داد و سپس به حلب منتقل شد و ابن العجمی در آنجا مدرسه ای برای وی بنیاد کرد و او در آن به درس گفتن سرگرم شد تا آنکه به سال ۵۴۴ یا ۵۴۳ هـ . ق. و به قول حافظ ابوالقاسم ۵۴۲ در حلب وفات یافت. (معجم البلدان). عبداللََّه بن علی قیسرانی از محدثانی است که به قصر، موضعی بر ساحل دریای شام منسوب است. وی به سال ۵۳۷ یا ۵۳۸ وفات یافت. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) عبیداللََّه بن محمدبن ابی بردة معتزلی، مکنی به ابومحمد. قاضی فارس است. او راست کتابی در تأیید سیبویه پیرامون آنچه مبرد در کتاب غلطه آورده است. و کتابی در اعجاز قرآن. (معجم البلدان).[ قَ ] (اِخ) علی بن محمد قصری. از راویان است. وی به قصر ابن هبیره منسوب است. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) محمدبن شعیب صالح نیشابوری، مکنی به ابوعبداللََّه. از محدثان است. وی از قتیبةبن سعید و اسحاق بن راهویه حدیث شنیده و علی بن عیسی و محمدبن ابراهیم هاشمی از او حدیث نقل کنند. وی به قصر عبدالجبار در نیشابور منسوب است. (معجم البلدان).[ قَ ] (اِخ) محمدبن محمد، برادر علی بن محمد قصری. از محدثانی است که به قصر ابن هبیرة منسوب است. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن فتح بن معاویةبن صالح بزاز سمرقندی، مکنی به ابوبکر. از محدثانی است که به قصر رافع بن لیث منسوب است. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) نُشْبةبن حندج بن حسین بن عبداللََّه بن خالدبن یزیدبن صالح. از محدثان است. امام رازی از وی روایت کرده و ابوالحسین رازی از وی حدیث نوشته و گوید او به سال ۳۵۰ هـ . ق. وفات کرد. وی به قصر بنی عمر واقع در غوطهٔ دمشق منسوب است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قصری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر