معنی قزح

معنی قزح

8 بازدید
[ قُ زَ ] (ع اِ) جِ قُزْحة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). - قوس قزح؛ قوس سحاب و قوس غمام است. (اقرب الموارد). آدینده، یعنی آنچه پیدا شود بر هوا سرخ و سبز به شکل کمان، و آن را کمان رستم نیز خوانند. سمیت لتلونها من القزحة او لارتفاعها من قزح بمعنی ارتفع. یا قزح نام فرشتهٔ موکل بر ابر یا نام پادشاهی از پادشاهان عجم. و قوس منسوب است به سوی این هر دو، و قزح ممنوع الصرف است. (منتهی الارب). و قزح بر آن تقدیر که جمع قُزْحة باشد منصرف است و بر تقدیری که عَلَم معدول باشد غیرمنصرف است. (اقرب الموارد). نام یکی از شیاطین است و بدین سبب قوس قزح را کمان شیطان میگویند. (برهان). چیزی است که به صورت کمان در ابر پیدا میشود از رنگهای بنفشه و نیلی و کبود و سبز و زرد و پرتقالی و سرخ به ترتیب تشکیل میشود، و علت آن حلول شعاعهای خورشید است در قطره های کُره مانند آب باران. (از المنجد).
[ قَ ] (ع اِ) کمیز سگ. (منتهی الارب). بول کلب. (اقرب الموارد). شاش سگ. (برهان). || (مص) توابل ریختن در دیگ. || کمیز انداختن. || به یک دفعه شاشیدن. گویند: قزح الکلب ببوله قزحاً و قزوحاً. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). لغتی است در قزح به کسر به معنی تابل. (اقرب الموارد). || بلند گردیدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: قزح الشی ء؛ بلند گردید آن چیز. || چکانیدن کف بلندبرآمده را. (منتهی الارب). گویند: قزح القدر قزحاً و قزحاناً؛ قطره قطره کرد آنچه خارج شد از آن. (از اقرب الموارد).
[ قِ ] (ع اِ) دیگ افزار. (منتهی الارب). تابل. (اقرب الموارد). داروهای گرم و امثال آن که در دیگ طعام ریزند. (برهان). || تخم پیاز. (منتهی الارب). بزر بصل. و این لغتی است شامی. (اقرب الموارد). || سرگین مار. (منتهی الارب). خرء حیة. (اقرب الموارد).
[ قُ زَ ] (اِخ) کوهی است در مزدلفه در طرف راست امام، و آن موضعی است که در زمان جاهلیت در آن آتش می افروختند و موقف قریش بوده است زیرا آنان در عرفه وقوف نداشتند. (از معجم البلدان). کوهی است به مزدلفه. (منتهی الارب). نام کوهی است. (برهان).
[ ] (اِخ) نام وی کمال بیک و از نویسندگان است. او راست: تلخیص الحقوق الموضوعة. این کتاب مشتمل است بر خلاصهٔ قوانین حکومت عثمانی با ذکر ادارات حکومتی و قوانین هر یک از آنها، و در بیروت به سال ۱۹۱۱م. در ۳۴۴ صفحه بچاپ رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۵۰۷).

کلمات هم‌قافیه با «قزح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید