معنی قدر

معنی قدر

8 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) اندازهٔ چیزی. (منتهی الارب) مقدار. (آنندراج): متحیر نه در جمال توام عقل دارم به قدر خود قدری.سعدی. فارغی از قدر جوانی که چیست تا نشوی پیر ندانی که چیست.سعدی. نه هر کس سزاوار باشد به صدر کرامت به فضل است و رتبت به قدر. سعدی. || میانهٔ زین. || سر شانه. || (اِمص) توانگری. توانائی. فراخی. (منتهی الارب) (آنندراج). || خوبی. (آنندراج). || ارزش؛ اعتبار: چو وصل و مهر تو نبود چه قدر دارد عمر چو دوستی تو آمد چه قدر دارد مال. (سندبادنامه). || بزرگی. (آنندراج). عزّت : ایا رسیده به جائی کلاه گوشهٔ قدرت که دست نیست بر آن پایه آسمان برین را. سعدی. - قدر آوردن؛ ارزش داشتن : چه قدر آورد بندهٔ حوردیس که زیر قبا دارد اندام پیس. سعدی (از آنندراج). - قدر چیزی یا کسی بردن؛ بی ارزش و آبرو کردن آن : داریم صدهزار هنر و کس نمیخرد از بخت تیره قدر هنر برده ایم ما. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج). - قدر چیزی یا کسی شکستن؛ بی ارزش و اعتبار کردن آن : بس که قدر گل رخان در دور حسن او شکست گل ز بس خواری تو پنداری قریب گلشن است. کلیم (از آنندراج). || (مص) کوتاهی کردن. (آنندراج). || پایان کار نگریستن. (منتهی الارب). || توانستن و قادر شدن. (آنندراج). || اندازه کردن خدای حکم را و فرمان دادن. رجوع به قَدَر شود. || اندازه کردن چیزی را بر چیزی. || پختن: قدراللحم؛ پخت گوشت را. || تنگ نمودن. || بزرگ داشتن. || به بزرگی صفت کردن. (منتهی الارب). و از این باب است قول خدای تعالی: {/Bمََا قَدَرُوا اَللََّهَ حَقَّ قَدْرِهِ.۲-۶۶:۹۱/}(قرآن ۶/۹۱). || (اِ) (اصطلاح نجومی) هر یک از مراتب کواکب در خردی و کلانی و اهل صناعت آن را شش مرتبه نهادند و در قدر اول پانزده کوکب بیش نیافتند و قدر دوم چهل و پنج کوکب یافتند و در قدر سیم دویست و هشت و در قدر چهارم چهارصد و هفتاد و چهار و در قدر پنجم دویست و هفده و در قدر ششم چهل و نه و این جمله هزار و هشت کوکب است و از این خردتر نه کوکب است دیگر که آن را خفیفه خوانند و خردتر از این نه پنج کوکب دیگر است که ایشان را سحابی خوانند که هر یکی از چند کوکب جمع گشته اند و این هزار و بیست و دو کوکب را در چهل و هشت صورت حصر کرده اند. (جهان دانش). هر یک از مراتب خردی و کلانی ستاره ها. ج، اقدار. و آن را عظم نیز خوانند و جمع آن اعظام. بدان که جمله کواکب مرصوده یکهزار و بیست و پنج اند و از این اشکال بروج و غیره مرکب شده اند هرگاه که مقادیر این کواکب مرصوده به اعتبار کلانی و کوچکی مختلف است، پس شش قسم مقادیر قرار داده اند هر قسمی را از قدر علی حده است تفاوت هر قدر کمی ششم حصه است از یکدیگر پس کواکب قدر اول پانزده اند و کواکب قدر ثانی چهل و پنج و کواکب قدر ثالث دو صد و هشت و کواکب قدر رابع چهارصد و شصت و چهار و کواکب قدر خامس دو صد و هفده و کواکب قدر سادس چهل و هفت. (از شرح چغمنی فارسی، از آنندراج).
[ قَ دَ ] (ع اِ) فرمان. حکم. (منتهی الارب) (آنندراج). || اندازه کردهٔ خدای تعالی بر بندگان از حکم. (منتهی الارب). سرنوشت. تقدیر. (کشاف اصطلاحات الفنون): همی گفت و شمشیر بالای سر سپر کرده جان پیش سِرِّ قدر.سعدی. || اندازهٔ چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج): اما قدری ز مهربانی پذرفته نشان ناتوانی.نظامی. جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید.سعدی. رنج آورد طعام که بیش از قدر بود.سعدی. رجوع به قَدر شود. || توانائی و طاقت. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، اقدار. (منتهی الارب). || برابر و یکسان. || نظیر و همتا. (آنندراج): حریف کشتی من کو به عشق غیر از من گمان مبر که برایم قضا قدر دارد. ظهوری (از آنندراج). || اختیار. مقابل جبر: انی اخاف علی امتی ثلاثاً: حیف الائمة و الایمان بالنجوم و تکذیب القدر. (حدیث). || (مص) اسناد دادن افعال مردم را به قدرت آنان و از این جهت است که معتزله به قدریة معروف شده اند. (کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به قدریه شود. || کوتاهی کردن. || کوتاه گردن گردیدن. گویند: قدر قدراً؛ کوتاه گردن گردید. (منتهی الارب). || (اصطلاح فلسفی) در نزد حکماء عبارت از خروج موجودات است به وجود عینی به اسباب چنانکه در قضا مقرر شده است. متکلمان اشاعره گویند: قضا عبارت است از ارادهٔ اولیه حق که متعلق به اشیاء شده است بر آن نهج که اشیاء علی الدوام برآنند و قدر، عبارت از ایجاد اشیاء است بر قدر مخصوص و به قدر معین در ذات و افعال و احوال ایشان بر طبق ارادهٔ ازلیه که فرموده است و در حقیقت قضا عبارت از حکم حق است بر اعیان اشیاء بر آن احوالی که مقتضای آن اعیان است و علم حق بر آن متعلق شده است و قدر تفضیل آن قضا است و عبارت از توقیت هر حالی است از آن احوال اعیان در وقت و زمان معین به سبب معین بر آن نهج که حکم علمی بر آن جاری شده است. (شرح گلشن راز ص ۴۴۹) (فرهنگ مصطلاحات عرفا ص ۳۱۳). - قدر افتادن جنگ و کشتی؛ کنایه از برابر بودن و برابر کردن در جنگ و کشتی : خم به یک اندازه شد بازو و ابروی تو را خوش قدر افتاده جنگ این دو زورآور به هم. صائب (از آنندراج). - قدر بودن جنگ و کشتی؛ کنایه از برابر بودن در آن دو است. (آنندراج): هنوز غاشیهٔ من به دوش کیوان است هنوز کشتی من با معاصران قدر است. ملاشافی (از آنندراج). با جهان کشتی خشمانهٔ فقرم قدر است مشعل دولت من کهنه سواری دگر است. محسن تأثیر (از آنندراج). - قدر کردن جنگ و کشتی؛ برابر کردن. رجوع به قدر افتادن و قدر بودن جنگ و کشتی شود.
[ قِ ] (ع اِ) دیگ. و این مؤنث است و مذکر آید گاهی. ج، قدور. و قُدَیر مصغر آن آمده است بدون تاء تأنیث برخلاف قیاس. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قَ ] (اِخ) (شب...) از شبهای متبرک اسلامی است. در قرآن آمده است که شب قدر از هزار ماه بهتر است. فرشتگان و روح (مراد از آن به قول بیشتر علماء جبرئیل است) در آن شب به اذن پروردگارشان نازل میشوند. قرآن در این شب نازل شده است. قدر به معنی تقدیر و اندازه گیری است. عطاء از ابن عباس روایت کند که خداوند سرنوشت همه چیز از باران و روزی و زنده کردن و میراندن در آن سال را در این شب معین و مقدر فرمود. زهری گوید: لیلهٔ قدر یعنی شب عظمت و شرف. ابوبکر وراق گوید: از شرف این شب همین بس که کتاب با قدر و منزلتی به زبان پرودگار با قدر و عظمتی به امت با قدر و قیمتی در این شب فرو فرستاده شده است و شاید به همین جهت است که لفظ قدر در سورهٔ قدر سه مرتبه تکرار شده. در اینکه شب قدر کدام یک از شبها است دانسته نیست. از ابن مسعود روایت کنند که شب قدر در همهٔ شبهای سال مشتبه است و هر کس بر همهٔ شبهای سال محافظت و مواظبت کند شب قدر را درک کرده است.عکرمه گوید: شب قدر شب برائت است، ولی بیشتر دانشمندان اسلامی را عقیده بر این است که این شب در ماه رمضان است زیرا خدای در یک جا فرموده است که ما قرآن را در ماه رمضان فرو فرستادیم و در جای دیگر فرموده است: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم و از جمع این دو آیه میتوان نتیجهٔ منظور را گرفت. و بر فرض که این شب در ماه رمضان باشد باز در تعیین آن اختلاف است. ابن رزین آن را شب اول ماه رمضان داند و این برای روایتی است که از وهب نقل شده که کتابهای پیغمبران همه در ماه رمضان نازل شده است و نخستین شب از این ماه در غایت عظمت و شرف است. حسن بصری گوید: این شب، شب هفدهم رمضان است آن شب که جنگ بدر در بامداد آن اتفاق افتاده است. انس بن مالک گوید: شب قدر شب نوزدهم ماه رمضان است. محمدبن اسحاق گوید: شب بیست و یکم. و بیشتر شب بیست و هفتم را گویند. و معنی اینکه این شب از هزار ماه بهتر است این است که عبادت و بندگی خدا در این شب از عبادت هزار ماه بهتر است زیرا که در این شب خیرات و برکات نازل و سرنوشت مردم و منافع مادی و معنوی آنان معین میگردد. مجاهد گوید: در میان بنی اسرائیل مردی بود که شب را تا صبح به عبادت میگذراند و روز را تا شب در راه خدا جنگ و جهاد میکرد و این روش هزار ماه ادامه یافت. رسول خدا و مؤمنان از این استقامت و پشتکار در عبادت و مجاهدت در شگفت شدند و خدای سورهٔ قدر را نازل فرمود. و شبی را به امت خود داد که عبادت در آن از هزار ماه عبادت و جهاد اشرف است. در تأیید این داستان روایتی است که آن را مالک نقل کند که رسول خدا عمر امت خود را چون کوتاه دید و ترسید که نتوانند مانند امت های گذشته عبادت کنند شبی را برای امت خود از خدا خواست که با هزار ماه برابری کند. (دائرة المعارف فرید وجدی). و بیشتر علمای امامیه برآنند که شب قدر از شب بیست و یکم و یا بیست و سوم ماه رمضان بیرون نیست و شب بیست و سوم را بیشتر احتمال دهند و حدیث جهنی مؤید آن است که این شب (بیست و سوم) قدر باشد رجوع شود به زادالمعاد مجلسی و مفاتیح الجنان قمی، اعمال شب بیست و سوم. شب قدر شبی است که سالک در آن به تجلی خاصی اختصاص یابد به نحوی که قدر و مرتبهٔ خود را نسبت به محبوب خود بشناسد و این آغاز رسیدن سالک است به مقام عین الجمع. (تعریفات): چون دائره هر کجا رود صدر هر روزش عید و هر شبش قدر.خاقانی. قضا روزگاری ز من درربود که هر روز از وی شب قدر بود.سعدی. || (سورهٔ ...) یکی از سوره های قرآن پیش از سورهٔ بینه و پس از سورهٔ علق که آن را پنج آیت است و در مکه نازل شده است.

کلمات هم‌قافیه با «قدر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «در» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید