معنی قحاب
11 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) سرفهٔ اسب و شتر و مردم. (منتهی الارب) (آنندراج). سرفهٔ اسب و شتر و گاه سرفهٔ مردم را نیز گویند. (ناظم الاطباء). || (مص) سرفه زده گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به قاحب شود.[ قِ ] (ع اِ) جِ قحبه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به قحبه شود.
کلمات همقافیه با «قحاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر