معنی قحاح
5 بازدید
[ قُ ] (ع ص) سادهٔ بی آمیغ. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). رجل قحاح؛ مرد سادهٔ بی آمیغ. || اصل کار و خالص و بی آمیغ آن. (آنندراج). رجوع به قح شود.
کلمات همقافیه با «قحاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر