معنی قح
15 بازدید
[ قُ ح ح ] (ع ص) خالص. ساده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): عربی قح؛ مرد عربی محض. عبد قح؛ بنده و بردهٔ محض که پدر و مادر او هر دو بنده باشند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بطیخ قح؛ خربزهٔ پرمغز نارسیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بی آمیغ از زفتی. (آنندراج). بی آمیغ از زفتی و لئامت. (ناظم الاطباء). || بی آمیغ از جوانمردی. (آنندراج). بی آمیغ از کرم و جوانمردی. (ناظم الاطباء). || بی آمیغ از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). || مردم درشت بدخوی و جز آنها. ج، اَقحاح. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قح» برای سرودن شعر