معنی قتادة
6 بازدید
[ قَ دَ ] (ع اِ) یک درخت قتاد. (منتهی الارب). رجوع به قتاد شود.[ قَ دَ ] (اِخ) نام اسب بکربن وائل و آن مادر ریم است. (منتهی الارب).[ قَ دَ ] (اِخ) ابن ادریس رئیس و مؤسس دودمان اشراف مکه است. وی به سال ۱۸۰۶ م. مکه را گرفت و در شهرهای میان ینبع و حدود مدینه و نجد و یمن حکومت کرد. (ذیل المنجد).[ قَ دَ ] (اِخ) ابن اوفی یا ابی اوفی تمیمی از صحابیان است. فرزندش ایاس بن قتاده از او حدیث کند و ابوجمره صنعی از فرزندش ایاس حدیث نقل مینماید ایاس قاضی ری بوده است. (الاستیعاب ج ۲ ص ۵۳۲).[ قَ دَ ] (اِخ) ابن دعامه تابعی است. (منتهی الارب). قتادةبن دعامه سجندوسی در سنهٔ سبع و عشر و مأة درگذشت. (تاریخ گزیده چ لندن ص ۲۵۱).[ قَ دَ ] (اِخ) ابن عیاش جرشی پدر هشام بن قتاده رهاوی و از صحابیان است فرزندش هشام از وی نقل کند که رسول خدا صلی اللََّه علیه و آله او را در سفری که میرفت وداع کرد و برای وی از خدا خوبی و پرهیزکاری و بخشایش گناهان خواست و بیرقی برای او بست. (الاستیعاب ج ۲ ص ۵۳۱،۵۳۲).[ قَ دَ ] (اِخ) ابن مسلم حنفی در بزرگواری و کرامت از مشهوران عرب است که به او در بخشش و جود مثل زده میشود. وی به غیث الضریک یا غیث الفقیر نامیده میشد و میگفتند: «هو اقری من غیث الضریک». (ذیل المنجد).[ قَ دَ ] (اِخ) ابن ملحان قیسی از صحابیان است. فرزندش عبدالملک بن قتادة از او حدیث نقل کند. گویند شعبه نام او را خطا کرده و گفته است منهال بن ملحان، بخاری گوید: گفتهٔ همام درست تر از گفتهٔ شعبه است یعنی نام وی همان قتاده است نه منهال. (الاستیعاب ج ۲ ص ۵۳۲).
کلمات همقافیه با «قتادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر