معنی قتاد
6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) درختی است سخت خارناک. ج، اقتاد. اَقتُد. قتود. (منتهی الارب) (آنندراج). - امثال: من دونه خرطالقتاد. (منتهی الارب). درخت سختی است که خار آن مانند سوزن و این نوع را اعظم خوانند و در مثل است: من دونه خرطالقتاد؛ یعنی خرط قتاد از آن آسان تر است یا بعبارت دیگر بدان دسترسی پیدا نشود مگر با مشقت و رنج فراوان مانند خرط قتاد. و اما قتاد اصغر گونه ای است که میوهٔ آن مانند عشر نفاخ است. (اقرب الموارد). اسم خاری است که به فارسی گون نامند و نوارس قسمی از اوست که به فارسی قیج گویند و کتیرا صمغ گون است. در دوم گرم و خشک و آب او جهت سرفه و ضیق النفس و طلای او با عسل جهت رفع اثار جلد مفید است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).[ قَ / قُ ] (اِخ) موضعی است مر بنی سلیم را. (منتهی الارب).[ قَ ] (اِخ) (ذات...) موضعی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قتاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر