معنی قتات
5 بازدید
[ قَ تْ تا ] (ع ص) رجلٌ قَتّات؛ مرد سخن چین. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). در حدیث است: لایدخل الجنة قتات؛ ای نمام. (منتهی الارب) (آنندراج). || مرد سخن دزد نمامی کند یا نکند. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || فروشندهٔ یونجه. (از اقرب الموارد).[ قُ ] (اِخ) موضعی است به یمن. (منتهی الارب).[ قَ تْ تا ] (اِخ) ابوبیع بن نعمان قتات کوفی از محدثان است. (سمعانی).[ قَ تْ تا ] (اِخ) ابویحیی عبدالرحمان بن دینار از محدثان است. گویند: وی کوفی است. از مجاهد روایت کند و از او ثوری روایت دارد. بعضی از کوفیان لغزش های او را فاحش دانند و اوهام او را افزون شمارند تا آنجا که او را در نقل روایات از راه راست منحرف دانسته و اخباری را که فقط او روایت کرده است جز آنکه با روایات ثقاث موافق آید قابل قبول ندانند. (سمعانی).[ قَ تْ تا ] (اِخ) محمدبن جعفربن حبیب بن اذهر مکنی به ابوعمر از محدثان است. وی از ابونعیم فضل بن دکین و احمدبن یونس و متحاب بن حرب و عبدالحمیدبن صالح روایت دارد. (انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قتات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر