معنی قارونی
6 بازدید
(ص نسبی) نسبت است به قارون. - گنج قارونی؛ گنج قارون : که این موهبت از خداوند ما را به از گنج قارونی و شایگانی است. (سندبادنامه ص ۲۳۱).(اِخ) سید ناصربن سلیمان قارون. بحرانی، شاعری بزرگ و ادیبی سخنور بوده در شعر و نثر دستی توانا داشته است. جعفربن کمال الدین بحرانی گوید، روزی در مسجد سدره در قریهٔ حد حفص از قرای بحرین در مجلس درس و بحثی نشسته بودم و عالم و دانشمند عصر سید حسین بن عبدالرؤف در همان مجلس نشسته بود و پهلوی او سید ناصر قارونی قرار داشت و یکی از مدرسین کتاب مشهور قواعد را قرائت میکرد و سپس داستانی از او آورده است. وی هنگامی که در یکی از سفرها در کشتی نشسته و طوفان سهمگینی کشتی را به کام امواج خروشان سپرد و هرآن بیم غرق شدن میرفته اشعاری سروده است که این چند شعر از آن است : خلیلی لو ذقت النبأ قبل هذه و حدثنی عنها الصدیق المصدق لعمرکما لم ارتحل قید اصبع ولو کنت احیی بالرحیل و ارزق فلا تسلا عنی فانی میت بلا مریة و الملتقی یوم تخلق فان عشت حیاً ثم عدت لمثلها فانی اخوالخرقاء بل انا اخرق. (از سلافة العصر صص ۵۲۲ -۵۲۵).
کلمات همقافیه با «قارونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر