معنی قارظان

معنی قارظان

8 بازدید
[ رِ ] (اِخ) قارظین. لقب دو تن که هر دو یا یکی از آن دو به نقل اساطیر به جستجوی برگ درخت سلم شدند و برنگشتند: ۱- یذکربن عنزه بود. ۲- عامربن رهم، و این مثل شد: الاآتیک او یؤب القارظ العنزی. (منتهی الارب) (تتمة صوان الحکمة ص ۱۹): نیایم تا قارظ عنزی بازنگردد: بهر تنی که می اندر شود غمش بشود چنانکه باز نیاید چو قارظ عنزی. منوچهری. ... در جهان آواره شد و ثانی فقید ثقیف و ثالث قارظین گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ۱۲۷۲ ص ۳۷۸). رجوع به قارظ عنزی شود.

کلمات هم‌قافیه با «قارظان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید