معنی قارظان
8 بازدید
[ رِ ] (اِخ) قارظین. لقب دو تن که هر دو یا یکی از آن دو به نقل اساطیر به جستجوی برگ درخت سلم شدند و برنگشتند: ۱- یذکربن عنزه بود. ۲- عامربن رهم، و این مثل شد: الاآتیک او یؤب القارظ العنزی. (منتهی الارب) (تتمة صوان الحکمة ص ۱۹): نیایم تا قارظ عنزی بازنگردد: بهر تنی که می اندر شود غمش بشود چنانکه باز نیاید چو قارظ عنزی. منوچهری. ... در جهان آواره شد و ثانی فقید ثقیف و ثالث قارظین گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ۱۲۷۲ ص ۳۷۸). رجوع به قارظ عنزی شود.
کلمات همقافیه با «قارظان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر