معنی قارع
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از قرع. کوبنده. کوبندهٔ در. || فال زننده به قرعه. قرعه کشنده. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || کسی که موی سر او به علتی ریخته باشد. || قبول کنندهٔ مشورت. || کسی که بازایستد از آنچه فرمایند. (آنندراج). || مقابل مقروع، اصطلاح موسیقی است که در باب اسباب اهتزاز از آن یاد میشود. مؤلف مجمع الادوار گوید اسباب اهتزاز هرگونه مصادمه است بین قارع و مقروع. چون دو جسم مصادمه کنند هر دو به صدا درآیند و اگر در هر دو موجبات اهتزاز موجود باشد هر دو در مایهٔ خود نغمه ایجاد کنند و نغمهٔ هر دو به گوش رسد اما آنجا که اهتزاز یک جسم مستهلک باشد نغمهٔ مقروع شنیده شود از این رو ابونصر مطلقا نغمه را به مزحوم (مقروع) نسبت داده است. (مجمع الادوار هدایت ص ۲۴).
کلمات همقافیه با «قارع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر