معنی قارظ عنزی
9 بازدید
[ رِ ظِ عَ ] (اِخ) مردی که به طلب قَرَظ رفت و بازنگشت و این مثل شد: نیایم تا قارظ عنزی بازنگردد. (منتهی الارب): به هر تنی که می اندر شود غمش بشود چنانکه باز نیاید چو قارظ عنزی. منوچهری. رجوع به قارظان شود.
کلمات همقافیه با «قارظ عنزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر