معنی قادر بودن
6 بازدید
[ دِ دَ ] (مص مرکب) توانستن. توانا بودن. توانائی داشتن. || مسلّط بودن : و عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت ... هفتم بر زبان خویش قادر بودن. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «قادر بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر