معنی قادر شدن
5 بازدید
[ دِ شُ دَ ] (مص مرکب) توانا شدن. توانائی یافتن : آنکه مسکین است اگر قادر شود بس جنایتها از او صادر شود. سعدی. بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو رحمت نکند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «قادر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر