معنی فیصله
6 بازدید
[ فَ / فِ صَ لَ / لِ ] (از ع، اِ) فیصل. مأخوذ از فیصل عربی است و در مآخذ لغت عرب استعمال و ضبط آن دیده نشده است. - فیصله دادن؛ فیصل دادن. حل و فصل کردن. به پایان بردن. به فیصل رسانیدن. - فیصله یافتن؛ فیصل یافتن. مقابل فیصله دادن. به انجام رسیدن. حل و فصل شدن.
کلمات همقافیه با «فیصله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر