معنی فیصل

معنی فیصل

9 بازدید
[ فَ صَ ] (ع ص، اِ) حاکم. || حکم که حق و باطل جدا کند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - حکم فیصل؛ حکم نافذ و روان. - حکومت فیصل؛ حکومت نافذ و روان. - طعنة فیصل؛ زخم که جدایی کند میان دو حریف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جداکنندهٔ حق و باطل. (یادداشت مؤلف). قاضی. (اقرب الموارد): جز به فیصل شمشیر به قطع نرسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - به فیصل رسیدن؛ تمام شدن. پایان یافتن جدال و ستیزه : سلطان میان ایشان به وساطت برخاست و کار ایشان به فیصل رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). چند بار رسول میان ایشان تردد کرد به فیصل نرسید. (جهانگشای جوینی). - فیصل دادن؛ حل و فصل کردن امور. (فرهنگ فارسی معین). - فیصل شدن؛ پایان یافتن. به فیصل رسیدن :
[ فَ صَ ] (اِخ) (... اول) (۱۸۸۳ - ۱۹۲۳ م.) در مکه تولد یافت. وی پسر شریف حسین بود و در سال ۱۹۲۱ م. به سلطنت عراق رسید. (از اعلام المنجد).
[ فَ صَ ] (اِخ) (... دوم) فرزند غازی اول (متولد ۱۹۳۵ م.) بود و در سال ۱۹۵۳ م. پادشاه عراق شد. (اعلام المنجد). وی آخرین پادشاه عراق بود و در ۱۴ تموز ۱۹۵۸ م. با قیام سرهنگ عبدالکریم قاسم به قتل رسید.

کلمات هم‌قافیه با «فیصل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید