معنی فژغند
7 بازدید
[ فَ غَ ] (ص مرکب) چیزی پلید و چرکین را گویند. (برهان). فژگن. فژاک. فژاگن. فژاگین : معذور است ار با تو نسازد زنت ای غر زآن گنده دهان تو وز آن بینی فژغند. عماره. || (اِ) به معنی عشقه هم آمده است و آن گیاهی باشد که بر درخت پیچد. (برهان): ایا سرو نو در تک و پوی آنم که فژغندواری بپیچم به تو بر.رودکی. رجوع به فرغند و فژغنده شود.
کلمات همقافیه با «فژغند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر