معنی فژغرده
5 بازدید
[ فَ غَ دَ / دِ ] (ن مف / نف) خیسیده و نم کشیده و ترکرده و آغشته. (برهان). جهانگیری این بیت را از مولوی شاهد آورده است : علم اندر نور حق فژغرده شد پس ز علمت نور یابد قوم لد. اما این بیت در مثنوی چ نیکلسون نیامده و در مثنوی چ ۱۳۰۷ هـ . ق. در حاشیه آمده و بجای فژغرده، فرغرده ثبت شده است. در هر حال صحیح کلمه «فرغرده» و اسم مفعول از فرغردن است. (از حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «فژغرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر